سفارش تبلیغ
صبا
دروغگو
یکشنبه 92 دی 8 :: 1:36 عصر :: نویسنده : مهتاب

هیچ وقت فکر نمی کردم روزی برسه که برم دکتر روانپزشک و ازش بخوام کاری کنه که از علاقه م به همسرم کم بشه...

اما حالا شده...

مگر نه اینکه همیشه دوس داشتم کسی باشه که دوسش داشته باشم!

چرا مهدی؟

چرا کاری می کنی که دلمو می شکنی؟ من که عاشقتم!

این رو می خوای که با داروی اعصاب علاقه م رو بهت به فراموشی بسپارم؟

تو همسرمی! کاش دلت فقط با من بود...

کاش...




موضوع مطلب :
شنبه 92 دی 7 :: 5:19 عصر :: نویسنده : مهتاب




موضوع مطلب :
شنبه 92 دی 7 :: 4:57 عصر :: نویسنده : مهتاب

دیشب وقتی اون سریال چرت رو نشون می داد چه بی ربط به موضوع با حسرت یهو گفتی آره خیلی بَده... گفتم چی بَده؟؟؟ گفتی این که آدم کسی رو دوست داشته باشه و بهش نرسه.

من اون لحظه دلم شکست، اما چه حیف که بغضم نشکست که ببینی با دلم چه کردی... آخه آدم با همسرش در مورد عشق از دست رفته ش درد دل می کنه؟ و چه بی تفاوت به من، اصلاً متوجه نشدی دلم آشوب شده. نفهمیدی آرزوی مرگ کردم اون لحظه... و  چه خونسرد شروع به بازی کردی، و چه سنگدل وقتی ازت پرسیدم چطور بفهمم منو دوس داری، سعی نکردی راضیم کنی ، نخواستی بدونی چرا اینو پرسیدم، نخواستی تو چشمام نگاه کنی و ببینی با دلم چه کردی...

و چه تلخ فقط گفتی تو فکر نرو راحت بخواب!!! کاش خواب آخرم می شد! کاش دیگه هرگز چشم باز نمی کردم!!!

تو که برا همه ی دخترای دنیا دلت می سوزه! اما دل دختری که خیلی وقت نیست سندش رو به نامت زدی رو زیر پا می ذاری و به راحتی از روش رد می شی...

مهدی به عکسای روز عقد نگاه کن... ببین چه اشتیاقی برا داشتنت تو چشمام بود... ببین لبخند از رو لبم کنار نمی رفت...

فکر می کردم دلت مال من میشه...

فکر می کردم فقط منو دوست داری...

فکر می کردم چشمت هرگز به هیچ دختری نیفتاده...

فکر میکردم خدا ما رو برا هم آفریده...

می خواستم همه شادیهامو بدم و بجاش همه غمهاتو بخرم...

وقتی یکی دو هفته بعد از عقدمون چندین بار بی بهانه قهر کردی، به دنبال دلیل بودم اما متوجه نشدم و سعی کردم فراموش کنم. اون روز نفهمیدم که دلت با من نیست و داره بهانه میگیره.

وقتی تو خونه مون کنارم نشسته بودی و گوشیت دستم بود، برات پیام اومد نخوندمش و گوشی رو دادم دستت. آخه بهت اعتماد مطلق داشتم و هرگز فکر نمی کردم محسن زارعی اسم مستعار عشق از دست رفته ت باشه. و چه بی وفا بودی که بخاطر اون شخص از من خداحافظی کردی و زود رفتی خونه که با اون حرف بزنی...

آقا مهدی بدون که هر خط این یادداشت به همراه قطره های اشک من داره تایپ میشه. البته اگر برات مهم باشه.

کاش مرده بودم و این روزها رو نمی دیدم.

چطور دلت اومد زنگ بزنی خونه شون؟ چطور دلت اومد اینطور به همسرت خیانت کنی و برا دختر غریبه پیامک محبت آمیز بفرستی؟ چی رو می خواستی براش جبران کنی؟ آخه چطور می خواستی جبران کنی؟ با خیانت به من؟؟؟!!!!

اگر می تونی حالا بیا شکستن دل من رو جبران کن...

دنیا رو هم اگر بریزی به پام دیگه دلم ازت صاف نمیشه...

 تو از یه سیمکارت ساده نگذشتی بخاطر من!!! من چطور از غرورم و دلم بگذرم که تو لهش کردی؟!!

می دونم خدام اونقدر بزرگه که محسن زارعی تو رو به یکی مثل خودش می رسونه، که مثل خودش؛ که گند زد به امیدهای من، یکی هم گند بزنه به همه ی آرزوهاش...

حساب من و تو اینطوریا صاف نمیشه مهدی خان!

یادت باشه سر همون پل معروف که اونورش بهشته و زیرش جهنم ، من ایستادم! همسر بی وفای من!!!

لیلای تو بهتر که با دردش بمیرد

دور از دل مجنون نامردش بمیرد





موضوع مطلب :
جمعه 91 تیر 23 :: 4:0 عصر :: نویسنده : مهتاب

دروغگو

دروغ می گفت دیگری را دوست می داشت.

 بارها به او گفتم دوستم داری؟ 

 می گفت آری.

 تا دیری خاموش بودم .

 آخر از پای شکیب افتادم.

گفتم بگو راستش را دوستم داری؟

گفت آری.

فریاد زدم: بگو راستش را هر چه هست تو را خواهم بخشید.

بالاخره با آروزی فراوان پیش آمد و گفت: مرا ببخش دیگری را دوست می دارم.

 به او گفتم همانطور که تو سالها به من دروغ گفتی این بار من به تو دروغ گفتم

 تو را هرگز نخواهم بخشید...




موضوع مطلب :

درباره وبلاگ


خسته ام از این زندان که نامش زندگیست
لوگو
خسته ام از این زندان که نامش زندگیست
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 0
  • بازدید دیروز: 1
  • کل بازدیدها: 1941